تبليغاتX
غٍلت خوردن! -
تمامی این شعر در ادامه ی نقطه چین روبه رو به وجود امد!


باران که  به زمین  میخورد

انقدر  زیاد است که فکر میکنیم  حتما میتوانیم مثل زمین اینقدر  خیس شویم

تا به  زیر باران میvرویم

انقد رها هم خیس نمیشویم

انگار که  بمیریم

و دوست داشته باشیم

وقتی میمیریم

تبدیل   شویم به یک فرشته ی  بالدار

مثل همه ی فرشته ها

اما  فقط فرشته ها را میبینیم

که با ما حرف میزنند

و  بعد فرشته ها غیب میوشند و ما خودمان را در جایی دیگر میبینیم 

حالا به زیر بارانیم

قطره های روی ما حباب  نمیشوند

صدا در نمیاورند

اما صدای باران میاید  

زمین  

درخت  

اب

فرشته هایی هستند که وقتی باران  تمام  شد باید فرشته  ی کسی دیگری  شوند

و  ما

فرشته ی  ی خودمان  را زیر همین  باران

وقتی فهمید که بلد نیستیم  حتی  مثل فرشته ها پروزا هم کنیم

گم کردیم!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 19:39  توسط ارمان صالحی  |