|
تمامی این شعر در ادامه ی نقطه چین روبه رو به وجود امد!
|
1
درخت
وقتی قراربود یک تکه بخار روی شیشه جایش را بگیرد
تا اخرین لحظه بوده
حتی وقتی بخار امده
هنوز پاهایش دیده میشد
که تازه داشتند میرفتند
تا باز هم غولی مثل تو پشت پنجره ها ها کند
اما تو باز امدی
باید بیشتر بماند
که تو متوجه یک پنجره نشوی
بیایی ها ها کنی
انقدر بماند
که ازین به بعد
مه روی یکی زا شاخه هایش گیر کرده باشد
شبیه پرنده ای شوی
که روی یکی زا شاخه هایش ها ها میکنی!!!!
2
ملکه
زنبور ها را سرکار میگذارد
دستور میدهد تا دنبال گل ها بگردند
عسل گیر بیاورند
اما نمیگوید عسل را اخرش باید به کندو بیاورند
زنبور ها دو بار گول میخورند
یکبار عسل را به کندو میبرند
یکبار هم
از کندو که بیرون میایند
تا گل ها که میروند
گشت گذارشان را تمام میکنند......
انگار بدانی ساعتت خرابست
اما ان را کوک کنی
حالا مشتی زنبور
روی گل مینشینند
برمیگردند به کندو
برای تفریح هم روی گل مینشینند
برمیگردند به کندو
برای فرار هم
روی گل مینشینند
برای...
چه گل شهد داشته باشد
چه نداشته باشد!!!!