|
تمامی این شعر در ادامه ی نقطه چین روبه رو به وجود امد!
|
وقتی از روی زمین پرواز میکند
پرواز برایش یک تکلیف روزانه است
مثل تمام پرندگان دیگر
کوچ میکند
دانه میخورد
میرود
و وقتی روی سیم های کابل مینشیند
میبیند در هوا هیچ کاری ندارد
هوس پرواز میکند
و یادش میفتد پرواز یعنی چه
از انجا یکراست به لانه اش میرود
تا به پرنده های کوچکتر پرواز را یاد بدهد
بعد
یاد بدهد سیم های موازی چه معنایی میدهند
پرواز برای پرنده های یعنی بی نهایت
وقتی که بعد از پرواز کردن
معنای دو خط موازی را میفهمند
حالا پرنده ی کوچکتر
سییم های موازی را پیدا میکند
یادش میفتد پرواز یعنی چه
بی نهایت یعنی چه
سیم های موازی
اواز میخواند
جفت پیدا میکند
و حالا میفهمد پرنده یعنی چه!
همین الان!
بعضی بازی ها
در کوچه ها شکل میگیرند
بعضی بازی ها
جلوی تلیویزیون
بعضی بازی ها با ادم های خیلی معروف جلوی تلیویزیون
بازی های کوچه
میتوانند
بزرگ شوند
بلند تر شوند
اما انگار میترسند
وقتی بزرگ شوند
به نفع تمام تیم های باخته شود
و تمام تیم های باخته
بتوانند از دوباره بازی کنند
هیچ بازی دلش نمیخواهد
به نفع هیچ تیمی هیچ کاری بکند
تمام لی له ها
تمام قایم باشک ها
سالهاست دنبال یک تساویند
که هر کس بازی کند
حتی تو
در ان بازی به تساوی بکشد
تا بازی بزرگ شود
رنگ و بویی بگیرد
تا تماشاگرانشان هزاران نفرشوند
تو خانه های این لی له را
انقدر طول میدهی
و تا کیلومتر ها دور تر میکشی
تا بازی به یک تساوی برسد
و هزاران تماشاچی جلوی خانه تان جمع شوند
بازیکنی که تا اخر این خطوط رفته
منم
هیچ کس نمیبیندش
میتواند خطا کند
انقدر دور ایستاده ام
که کسی نخواهد دید
هر چه قدر خطا کند
بازی به تساوی میکشد
این تنها بازست که هر چه قدر خطا کنیم
بازی به تساوی میکشد
من فقط به تو فحش نخواهم داد
این سر بایست
میخواهم تا دلم یمخواد درین سر زمین
خطا کنم!!
فحش بدهم
و هزار و خورده ای تماشاچی ات را بپرانم!!!