|
تمامی این شعر در ادامه ی نقطه چین روبه رو به وجود امد!
|
1
روی موشک
افتاده
مشق های
توست
موشک برای
پرواز
همه چیز را
دور کرد
پشن بام را
دستان تو را
حتی باد را
دور زد
تا دوباره نسازندش
به پرواز ادامه بدهد
اما مشق ها ی تو را نه
توانستی موشک
را بسازی
تا پیشت
برگدد
و از دوباره
پرتاب کنی
روی موشک من
ادمک
های کشیده شده
هر کدام میتوانند موشکی بسازند
چون موشک دورشان
نزده
انقدر موشک
بسازند
که دوباره
کشیدنشان سخت شود
ادمک ها دوباره
کشیده نمیشوند
موشک دوباره
ساخته
2
برف های معلق
بعصی هاشن راه دیگری میروند
و کسی
فقط یکبار
همانطور که
به کسی میگوند دور دهانت چیزیست
به برف گفت
بعضی دانه
هایت به زمین نمیرسند
برف در تمام
نقاطش را بارید
تا بداند
کجاست
هر کس بوده
فقط یکبار
گفته
میتواند این
ادم برفی باشد
که میترسد زیاد حرزف بزند
حرف هایش
درباره ی پسرکیست که او را ساخت
پسرک رفته
حرف هایش
مثل ردپایی برای پسرکند
و هر چه قد
برف میاید
رد
پاها کم رنگ تر میشوند
ادم برفی هم باید ساکت تر شود