|
تمامی این شعر در ادامه ی نقطه چین روبه رو به وجود امد!
|
کانگورو
خودش عقب و
پسرش جلو
سفت گرفته
او را
انگار هر دو
سوار موتورند
و عقبی
دستانش را بر کمر جلویی حلقه کرده
کانگورو
مثل کسی که
میخواهد در قفل شده ای را بکشند
به جلو پرید
میپرید
و خواهد
پرید
شاید در
کیسه ی جلوی شکمش بود
با ان دستان
کوتاهش در کیسه باز نخواهد شد
و حالا
میخواهد در را
بشکاند
و پسرش را
ازاد کند
کانگورو
به شهر
میرسد
میبیند
بعضی ادم ها
شبیه او و
پسرش
بر دو چرخ
نشته اند
و به ان میگویند
موتور
بعد از کمی
سواری
با سرعت
زیاد
از هم جدا
میشوند
پس کانگورو
در شهر
سرعتش را زیاد تر کرد
حتی به یوز
پنگ ها هم رسید
حتی به ان
ها میخورد
اول دستان
کوتاهش
که خیلی
بالا بودند
جلوی چشم
یوز پلنگ ها میرفت
انگار که
جلویی چشمش را گرفته
تا از صدا
یا با حدسش
کانگورور را
بشناسند
و با او خوش
و بش کند
با گربه ها
سگ ها
مگس ها
کانگورو
از شهرکه
خارج شد
دیدی با
جنگلی هاچه قدر صمیمی بوده است
اما هربار
یادش رفته
که به ان ها
بگوید در این کیسه را باز کنند
دستان من
کوتاهست
چرا ان ها
به کانگرور
به کانگورو
کمک کنند
دستان
کانگورو کوتاهست
حتما ان
هاهم موتور را دیده اند
و شکارچیانی
که از موتور پیاده یمشوند
از اسب
ان ها هم
وقتی شکار میشدند
توسط دو
شکارچی شکار میشدند
باید دنبال
حیوانی بگردد
که توسط دو
شکارچی شکارنمیشود
تا ان حیوان
فکر نکند که
کانگرور راه حلش را بلدست
همان دو
شکارچی
وقتی بخواهند همدیگر را شکار کنند
توسط یک
شکارچی کشته میشوند
کانگورو
رفت پیش
شکارچی ها
و به ان ها
گفت
لطفا بچه ی
مرا از کیسه ام بیرون بیاورید
کانگورو
اخرش نفهمید
بچه در امد یا نه
اما دوست
نداشت جلوی چشمان بچه اش بمیرد
پس
حالا فهیمد
چرا حیوان
های جنگل صلاح می دانستند بچه ی کانگورور
از کیسه خلاص
نشود
چون
کانگورور خلاص خواهد شد
زمان
همیشه با
ماست
هیچ وقت
نمیتواند حضورش ناگهانی باشد
تا همه
بترسیم
شب را ساخت
تا همه ی
زمان هایی که نتوانست بترساند
در انجا
خالی کند
اگر زمان نبود
اول شب
نابود میشد
و فقط روز
میماند
شب
فقط جنبه ی
یک اسباب بازی دارد
....
اگر زمان
برود
روز طولانی
تر میشد
و هرگز
متوجه گم شدنش نمیشدیم
نمیتوانستیم
به پلیس بگوییم
شب شده است
و هنوز به خانه نیایمده
و فکر
میکردیم حالا حالاها برای به خانه امدن وقت دارد
اگر زمان
برود
دیگر رفته
است
و متوجه گم
شدنش نخواهیم شد
زمان فکر
میکند چیز خیلی کوچکیست
خودش را
در سوراخ
های کلید زنده میکند
در دخمه ها
در تمام
جاهایی که برای پنهان کردنست
انوقتست که
فقط
بمب هاییی که
پنهانیند زمان دارند!!!
اگر زمان
برود
تمام جهان
پر از بمب
های ساعتیست
که در
ساختنشان
خود زمان
هم کمک کرده است
مثلا جای
بمب اتمی
بمب عقربه
ای
که کل تهران
را در عرض یک ثانیه نیش بزند